+ من پشيمان نيستم، فقط...: راستش من نگران چهار سال تحمل دوباره نيستم، نگران تحمل چشمهاي خيرهي خيره به دوربين نيستم، نگران رويهاي هستم كه براي اولين بار آزمايش شد و اگر جواب بدهد... اگر جواب بدهد، هيچ غير ممكني در آينده غير ممكن نخواهد بود.
+ گونیای که به جای کلاه بر سرمان رفت: این شوک و بهت غیر قابل توصیف جامعه ما را گرفته است. نسل جوانی که میخواست خودش را در این نظام تعریف کند دچار یاس تلخی شده است. موج مهاجرت در ذهن جوانان دوباره جدی میشود و هزاران "چیز" دیگر. اما در عین حال دنیا با این اتفاقات پایان نمیپذیرد. سعی کنید زمین نخوریم
+ موسوی برای دوشنبه درخواست مجوز راهپیمایی داده
+ راستی نظرتان درباره ی این درنگ ها چیست؟
+ آخرین بار: با این اعلام نتایج، به آن بالاتریها باید گفت: «این آخرین باری بود که مردم تلاش کردند از طریق انتخابات ساختار نظام را اصلاح کنند.»
+ بدون شرح:
پروردگارا
گریه مکن.
درست می شود...
+ دام مرگ در میدان ولی عصر : یکی از اعضای ستاد موسوی اعلام کرد که دولت و نیروی انتظامی و پلیس قصد دارد از برنامه امروز (۲۶ خرداد) ساعت پنج به عنوان ” دام مرگ” استفاده کند. وی اعلام کرد نیروهای سرکوبگر قصد دارند چهارصد-پانصد نفر از مردم را به دام انداخته و بکشند تا با ایجاد ترس در مردم جلوی جنبش مردم در دفاع از حقوق و رای شان را بگیرند. این عضو ستاد موسوی از مردم خواست از شرکت در این مراسم و افتادن در این دام خودداری کنند.
+ روزنامه ی کیهان: ۲۵ ميليون نفری كه به آقای احمدینژاد رأی دادهاند تا ابد اين صحنهها را تماشا نخواهند كرد و اشارتی كافی ست تا طومار همهی اغتشاشگران درهم پيچيده شود.
+ آنها برای "دریدن" آماده اند: هنوز هم عکس های مانورهای تمرینی سپاه و بسیج در بیابان های قم در دو سال گذشته در سایت های خبری موجود است. مانورهایی که جهت سرکوب "ارازل و اوباش" و ناآرامی های شهری تدارک دیده و برگزار شد. خواهران و برادران بسیجی با باتومهایی در دست که بنا به اظهارات مسئولان نظامی "دشمن خیالی" را هدف قرار داده بودند...
دشمن اصلی این عده هرگز فرضی نبوده و نیست. دردناک اینکه دشمن خیالی آنها، خارجی هم نبوده و نیست. دشمن آنها ملتی است که ارازل و اوباش نامیده می شود؛ ما ملت ارازل و اوباش. آنها از مدتها قبل خواب این روزها را دیده اند. آنها از مدتها پیش در بیابانها برای دریدن "ارازل و اوباش" نعره کشیده اند.
+ فرهنگ ترور – شش؛ بریدهیی از یک کتاب:
آلما دو آگُستو کور بود.
همسایگانش، که او را میشناختند و دوستش داشتند، متقاعد شده بودند گناهکار است.
وکیل پرسید: چرا؟
گفتند: خوب روزنامهها میگویند.
وکیل گفت: اما روزنامهها دروغ میگویند.
همسایهها توضیح دادند: آخر رادیو هم میگوید. و تلویزیون هم!
شمع نیستمکه به یک فوت توکلاه از سرم بیفتدرسم دهان دوختن نیز تازگی هابا رواج شکنجه روحیکسره منسوخ شده استاصلن لازم نیست از این پسحرفی بزنمدهانم را باز نکرده دنباله حرفم راعاشقان می گیرند وصدا در صداگوش فلک را هم کر می کنندچه برسد به گوش های تار تنیده توتو کور خواندی زرنگ!
پیش ازآن که کاسه ی صبرم را
به جانب دریا پرتاب کنم
باید دستم را می گرفتی
حالا جلوی این موج ها را
که دایره وار
به سمت صخره های صبح می روند
دیگر نمی توان گرفت
...
