تبليغاتX
ره توشه

ره توشه

نمی‌شه غصه ما رو
یه لحظه تنها بذاره
نمی‌شه این قافله
ما رو تو خواب جابذاره
دلم از اون دلای قدیمیه از اون دلاست
که می‌خواد عاشق که شد
پا روی دنیا بذاره

دوس دارم یه دست از آسمون بیاد ما دو تا رو
ببره از اینجا و
اون‌ورِ ابرا بذاره
تو دلت بوسه می‌خواد من می‌دونم اما لبت
سر هر جمله دلش
می‌خواد یه اما بذاره
بی تو دنیا نمی‌ارزه
تو با من باش و بذار
همه دنیا منو همیشه تنها بذاره


نمی‌شه غصه ما رو
یه لحظه تنها بذاره
نمی‌شه این قافله
ما رو تو خواب جابذاره
دلم از اون دلای قدیمیه از اون دلاست
که می‌خواد عاشق که شد
پا روی دنیا بذاره

دوس دارم یه دست از آسمون بیاد ما دو تا رو
ببره از اینجا و
اون‌ورِ ابرا بذاره
من می‌خوام تا آخر دنیا تماشات بکنم
اگه زندگی برام چشم تماشا بذاره
بی تو دنیا نمی‌ارزه
تو با من باش و بذار
همه دنیا منو همیشه تنها بذاره

نمی‌شه غصه ما رو
یه لحظه تنها بذاره
نمی‌شه این قافله
ما رو تو خواب جابذاره
+
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 22:47  توسط رهنورد  | 

عنوان: وانهاده
نویسنده: سیمون دوبووارSimone de Beauvoir
مترجم: ناهید فروغان
نشر مرکز 

«وانهاده» یادداشت‌های روزانه زنی است که در میانسالی شوهرش ترک‌اش می‌کند و سراغ زنی متفاوت می‌رود. این یادداشت‌ها از دو هفته قبل از شبی که مرد اعتراف می‌کند با زنی آشنا شده است شروع می‌شود و تا روزی که زن این واقعیت را می‌پذیرد و خودش را برای آینده نامعلوم آماده می‌کند ادامه پیدا می‌کند. در این داستان فکر‌ها و احساسات این زن و صبر و مبارزه‌ی غم‌انگیزش برای بازپس‌گرفتن مرد طوری گفته شده که باور می‌کنی نویسنده‌ی این کتاب همان زنِ وانهاده و ترک شده است و همه‌ی این نوشته‌ها واقعی است.

با اینکه پاره‌ای از منتقدان این اثر دوبووار را اثری مردم‌پسند و پرفروش می‌دانند ولی به نظر من در این اثر واکنش‌ها و پریشانیِ فکری و ‌عاطفی یک زنِ ترک شده –یا ترسِ یک زن از ترک شدن- شکل یک داستان به خود گرفته و از افتادن در ورطه‌ی زیاده‌روی‌ها و شعارهای تند و تیز فمنیستی مصون مانده و این امر کمک می‌کند خواننده‌ی با طرز فکر متفاوت هم بتواند به خوبی با آن ارتباط برقرار کند.


مرتبط:
نگاهي به رمان «وانهاده»؛ اندازه تنهايي چقدر است

پ.ن. کتاب غم‌انگیز بود ولی نمی‌دانم چه اصراری داشتم چند ماه بعد از خواندن آن اینجا درباره‌اش بنویسم؛ حالا هم که دارم می‌نویسم هم‌ذات‌پنداری‌ام گل کرده و بغض‌ام گرفته! دارم فکر می‌کنم مشابه این داستان می‌تواند در زندگی هر زن و مردی تکرار شود و این اتفاق نه تنها برای زن، برای مرد هم که –شاید ناخواسته- طرف رذل و پست فطرت ماجراست ناراحت کننده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 19:43  توسط رهنورد  | 

۱.
عنوان: اتاق* و بالابر غذا**  The Room, The Dumb Waiter
نویسنده: هارولد پینتر- Harold Pinter
مترجم:رضا دادویی
انتشارات سبزان

* اتاق را با ترجمه سودارو در گردون ادبی می‌توانید بخوانید: ۱ و ۲
**«بالابر غذا» با عنوان‌های «مستخدم گیج و گنگ» و «مستخدم ماشینی» هم ترجمه شده است.

پینتر: «دو سکوت وجود دارد. یکی وقتی که هیچ حرفی زده نمی‌شود. دیگری زمانی که سیلاب کلام جاری می‌شود.»

۲.
عنوان: جشن تولد [یک نمایشنامه، یک نقد]- The Birthday Party
نویسنده: هارولد پینتر، استیون اچ. گیل - Harold Pinter, Steven H. Gale
مترجم: شعله آذر
نشر افراز 

در این کتاب ترجمه نمایشنامه «جشن تولد» به همراه نقد و تحلیل کلی آثار پینتر و تحلیل مفصل‌تر «جشن تولد» ارائه شده است:  

نمایشنامه‌های پینتر یک واحد ارگانیک را تشکیل می‌دهند، هر درام از درام‌های قبلی خود شکل می‌گیرد و گشایشی برای درام‌های بعدی می‌شود. سه مفهوم وابسته به هم «تهدید، رابطه و تثبیت» کمابیش در پس زمینه‌ی هر یک از درام‌های نویسنده وجود دارد:

تهدید خطری برای وضع موجود است و  به علت وجود آن افراد برای اطمینان خاطر، نیازمند برقراری رابطه با دیگری هستند اما تهدید اختلال ایجاد می‌کند و رابطه به هم می‌خورد؛افراد درگیر از ترس این‌که خود را در معرض تهدید بیشتر قرار بدهند از رابطه برقرار کردن دوری می‌کنند. بنابراین فقدان رابطه به‌طور طنزآمیزی تهدید بیشتری را به وجود می‌آورد. به دلیل وجود تهدید نیاز به تثبیت و به عبارت دیگر نیاز به تبیین واقعیت وجود دارد. بدبختانه تهدید دوباره اختلال ایجاد می‌کند و سد راه تثبیت می‌شود و نتیجه یک بار دیگر تهدید بیشتر است. تهدید مضاعف نیاز به رابطه‌ی بیشتر و تثبیت بیشتر پیدا میکند که اتفاق نمی‌افتد و تهدید تقویت می‌شود و این دور باطل همچنان ادامه دارد...

پینتر: «آرزوی تثبیت قابل درک است اما همیشه نمی‌تواند تحقق یابد. مرز مشخصی بین چیزهای واقعی و چیزهای غیرواقعی وجود ندارد، بین راستی و دروغ هم. چیزها لزوما درست یا غلط نیستند، می‌توانند هم درست و هم غلط باشند.»

سه نمایشنامه نخست پینتر، اتاق، جشن تولد و مستخدم ماشینی، که مجموعا تحت عنوان کمدی تهدید نامیده می‌شوند، اساسا در ارتباط با نمایش تهدید شخص در دنیا هستند و طرح ویرانی آدمی را زیر فشار تهدید می‌کشند:

- در اتاق این تهدید به تنهایی وجود دارد و مخاطب هیچ‌گاه علت آن را کشف نمی‌کند.

- جشن تولد به طور ضمنی اشاره می کند که شاید جامعه منشا این تهدید باشد، با این همه تهدید و تاثیرش است که اهمیت دارد نه ریشه‌ی آن.

- مستخدم ماشینی بر گردِ تصویری از تهدید می‌گردد و تهدید کننده‌ها را نشان می‌دهد که مثل مخاطبان خود وحشت‌زده و در برابر تهدید آسیب پذیرند.

پینتر: «توجه به شخصیت روی صحنه که نه می‌تواند بحث کند و اطلاعات قانع کننده‌ای ار تجربیات گذشته‌ی خود ارائه بدهد و نه تحلیل قابل توجهی از انگیزه‌های خود به دست می‌دهد، به همان اندازه مشروع و ارزشمند است که توجه به آدمی که به طور خطرناکی همه‌ی این کارها را می‌تواند انجام دهد. هر چه تجربه عمیق‌تر باشد، بیان آن مبهم‌تر می‌شود.»

۳.
سیمیا، فصلنامه‌ی تخصصی ادبیات نمایشی، شماره ۱۰و ۱۱و ۱۲ (ویژه‌نامه‌ی هارولد پینتر)
در این فصلنامه علاوه بر بررسی و نقد کارهای پینتر، ترجمه نمایشنامه‌های زیر هم موجود است:

- جشن تولد (پرده‌ی اول)
- درد خفیف
- کوتوله‌ها (بخشی از نمایشنامه)
- همه‌اش همینه
- مشکلت اینه
- دیالوگ سه نفره
- شب
- زبان پشت کوهی
- نظم نوین جهانی
- سیاه و سفید (داستان) 

۴.
- هارولد پینتر در سیب گاززده
- هارولد پینتر در پايگاه ادبی، هنری خزه

پ.ن: اولین و تنها اثری که از پینتر خوانده بودم «اتاق» بود که همان موقع هم آنقدر برایم مبهم بود که هر جا توضیح یا تحلیلی از آن می‌دیدم می‌خواندم که بتوانم درکش کنم. با وجود این خواندن همین نمایشنامه هم تاثیر خودش را گذاشت، آنقدر که علاقه‌مند شدم تا آنجا که می‌توانم همه آثار ترجمه شده این نویسنده خوش فکر را پیدا کنم و بخوانم. هر چند برای درک هر کدام مجبور بودم نقد و تحلیل آنها را هم بخوانم. چند نمایشنامه‌ی دیگر پینتر هم ترجمه شده که هنوز دستم نرسیده‌اند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 13:21  توسط رهنورد  | 

نویسنده و کارگردان: علیرضا نادری
بهمن و اسفند87، مجموعه تئاتر شهر، تالار چهارسو، ساعت 20

«ما پسران این سرزمین چون نسیم آمدیم و چون باد رفتیم…اما دختران این سرزمین آمدند، رنج بردند، گریستند و مردند!»

فرصت نشد مفصل‌تر بنویسم و حالا بعد از گذشت نزدیک به سه هفته دیگر دور شده‌ام از فضای نمایش و ترجیح می‌دهم در همین یک جمله خلاصه‌اش کنم: عالی بود.

 مرتبط:
۱- درباره‌ی کوکوی کبوتران حرم
۲- دعوت به دیدن یک خلوت زنانه
۳- اجرای نمایش «کوکوی کبوتران حرم» منطبق بر واقعیت زمانه امروز است

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 21:38  توسط رهنورد  | 

۱.

از تو گسسته‌ام دیگر
و آتش درونم را  آرامشی است اینک.
دشمن جاودانی‌ام اکنون باید یاد بگیری  
چگونه با تمامی قلب عاشق باشی. 

من اینک رها شده‌ام، با زندگی‌ای آسوده
خوابی سنگین خواهم کرد
تا شَهرت با هَیابانگِ کرکننده‌ی خود
سپیده دمان برایم شادی آورد. 

نه نیاز به دعایت دارم
نه انتظار نگاهی به وداع.
بادهای ملایم، التهاب جان را فرو می‌نشانند.
و برگ‌های پاییزی آن را می‌پوشاند. 

جدایی از تو هدیه‌ای است،
فراموشی ِ تو نعمتی.
اما عزیز من، آیا زنی دیگر
صلیبی را که من بر زمین نهاده‌ام بر دوش خواهد کشید؟

۲.

خاطره اى در درونم است
چون سنگى سپيد درون چاهى.
سر ستيز با آن ندارم توانش را نيز:
برايم شادى است و اندوه. 

در چشمانم خيره شود اگر كسى
آن را خواهد ديد.
غمگين‌تر از آنى خواهد شد
كه داستانى اندوه‌زا شنيده است.

مى‌دانم خدايان انسان را
بدل به شيئى مي‌كنند بى آنكه روح را از او برگيرند
تو نيز بدل به سنگى شده‌اى در درون من
تا اندوه را جاودانه سازى.

«آنا آخماتووا»
ترجمه احمد پوری

 

 پ.ن:
دلتنگی که سراغت می‌آید همه خاطره‌ها را زیر و رو می‌کند تا بهانه‌ای برای سرزده آمدنش پیدا کند و پیدا هم می‌کند؛ بعد تو می‌مانی و حرفهایی که به گفتن نمی‌آیند. شاید بروی سراغ شعر‌ها و نوشته‌های دیگران که بتوانی از زبان آنها حرف‌هایی که روی دلت سنگینی می‌کنند پیدا کنی و به خیالت پیدا هم می‌کنی. ولی هنوز چیزی هست ته گلویت، چیزهایی هست آن تهِ‌تهِ دلت که قرار نیست با این حرف‌ها بیرون بریزد. خوب می‌دانی این حرف‌ها حرف‌های خودِخودت نیست و چون تو نمی‌توانی بنویسی‌شان قرار است برای همیشه ناگفته بمانند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 23:24  توسط رهنورد  |