تبليغاتX
ره توشه

ره توشه

همکاری داشتم که وقتی از دستت دلگیر می‌شد می‌گفت:«دلم ازت گَرد گرفته!» نمی‌دانم این جمله‌ی شاعرانه اصطلاح محلی کجاست، برای هر جا هست باید آدمهای لطیف و باذوقی داشته باشد.

این را گفتم که بپرسم برای گردگیری کسی را می‌شناسی معرفی کنی؟ کسی که کارش را خوب بلد باشد بیاید به چیزی آسیب نزند، چیزی را جابجا نکند، فضولی نکند، حرف نزند و چیزی هم نپرسد، سرش را پایین بیندازد و در سکوت گرد‌گیری کند و برود؟ می‌دانی دلم یک گردگیری حسابی می‌خواهد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 23:22  توسط رهنورد  | 

روبروی من
پرنده‌ایست که بال‌هایش را
در تمرین پرواز
گم کرده است!

«مهرانگیز رساپور»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 23:0  توسط رهنورد  | 

عنوان: خرمگس - Gadfly
نویسنده: اتل لیلیان وینیچ - Ethel Lilian Voynich
مترجم: خسرو همایون‌پور
انتشارات امیرکبیر 

بهل کاین آسمان پاک،
چراگاه کسانی چون مسیح و دیگران باشد؛
که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند
که آن خوبان
پدرشان کیست
و یا سود و ثمرشان چیست؟!
«مهدی اخوان ثالث»

 خرمگس داستان زندگی پسر جوانی‌است به نام آرتور که تا ۱۹ سالگی کلیسا را راهنمای ملت می‌داند و در برخورد با واقعیت پوچی این پندار را درک می‌کند و تبدیل به قهرمان مبارزی می‌شود که با کلیسای حامی حکومت اشغالگر مبارزه می‌کند.

 داستان تا وقتی آرتور –خرمگس- با پدرش روبرو می‌شود یک داستان ساده و معمولی به نظر می‌رسد ولی در آخر با رودر رو شدن پدر و پسر و در نهایت قربانی شدن او با حکم پدرش به خاطر نجات جان مردم، نویسنده با مهارت چهره آرتور زخمی و رنج دیده را در برابر چهره‌ی مسیح قرار می‌دهد و خواننده را شگفت‌زده می‌کند:

«پدر! خدای شما طرار است. زخمهای او ساختگی‌است. رنجش سراپا مسخره است... این قربانی کاذب که تنها شش ساعت به صلیب کشیده شد و باز از مرگ برخاست! پدر من پنج سال به صلیب کشیده شده ‌بودم؛ من هم از مرگ برخاستم. با من چه می‌خواهید بکنید؟»

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 14:58  توسط رهنورد  |