تبليغاتX
ره توشه

ره توشه

 

«برای تو و خویش

چشمانی آرزو می‌کنم

که چراغ‌ها و نشانه‌ها را

در ظلمات‌مان

ببیند

 

گوشی

که صدا ها و شناسه‌ها را

در بی‌هوشی‌مان بشنود

 

برای تو و خویش، روحی

که این همه را

در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی

که در صداقت خود

ما را از خامشی خویش

بیرون کشد

و بگذارد

از آن چیزها که در بندمان کشیده‌است

سخن بگوییم.»

 

مارگوت بیکل- ترجمه احمد شاملو

 

 

می‌دانی مدتهاست می‌خواهم بنویسم و نمی‌توانم. سکوتی به خودم تحمیل کرده‌ام که قادر به شکستن‌اش نیستم. سکوتی سرد و سنگین و عمیق که خودم هم نمی‌دانم سرشار از چه نگفته‌هایی است، باور می‌کنی؟! داستایوسکی جایی گفته بود:«چیزهایی هست که آدم آنها را تنها نزد دوستانش اعتراف می‌کند، بعضی چیزها را به دوستانش هم نمی‌گوید و نزد خود نگاه ‌می‌دارد، چیزهایی هم هست که آدم حتی پیش خودش هم اعتراف نمی‌کند.» و من سرشارم از این اعتراف‌های ناکرده...

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 20:24  توسط رهنورد  | 

 

رفتار من عادی است

اما نمی­دانم چرا

این روزها

از دوستان و آشنایان

هرکس مرا می­بیند

از دور می­گوید:

                        این روزها انگار

حال و هوای دیگری داری!

اما

من مثل هر روزم

با آن نشانی­های ساده

و با همان امضا، همان نام

و با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 16:20  توسط رهنورد  | 

عنوان: Immortal beloved
کارگردان: Bernard Rose


"Never misjudge the most faithful heart of your beloved"

فیلم زیبایی است از زندگی و مرگ و عشق جاودانی بتهوون.

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 20:8  توسط رهنورد  |