تبليغاتX
ره توشه

ره توشه

عنوان: سالهای سگی - The Time of the Hero

نویسنده: ماریو بارگاس یوسا- Mario Vargas Llosa

مترجم: احمد گلشیری

انتشارات نگاه

 

 

سالهای سگی به زندگی چند نوجوان که در یک مدرسه نظامی با مقررات خشک و رسمی فضاهای نظامی درس می‌خوانند می‌پردازد و به «فسادی که در هر نسل تسلط خود را اعمال می‌کند» و در کنار آن به معصومیتی که شاید به کل از بین نمی‌رود.

 

خوشحالم که اولین کتابی که از «یوسا» خواندم «سالهای سگی»‌اش نبوده. کتاب قبلی و در واقع اولین کتابی که من از این نویسنده خواندم، «سور بز» فوق‌العاده بود، خیلی قوی‌تر از «سالهای سگی» و بیشتر دوستش داشتم. 

 

اگر خواستید درباره این کتاب بیشتر بدانید توصیه می کنم نگاهی به کتاب سال‌های سگی نوشته سروش علیزاده را بخوانید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 19:47  توسط رهنورد  | 

عنوان: آئورا - Aura

نویسنده: کارلوس فوئنتسCarlos Fuentes

مترجم: عبدالله کوثری

نشر نی

 

 

 

«مرد به شکار می‌رود و می‌ستیزد.

زن دسیسه می‌چیند و خیال می‌بافد،

او مادر وهم است،

مادر خدایان،

چشمی نهان بین دارد،

پر و بالی که توان پرواز به بی‌کران تخیل می‌بخشدش.

خدایان همچون مردانند:

بر سینه زنی

زاده می‌شوند و می‌میرند.»

ژول میشله

 

 

همین شعر را که اول کتاب آمده، بیشتر از داستان آئورا دوست داشتم. وقتی این کتاب را با طرح روی جلد و با نام نویسنده و مترجم و ناشر روی آن دیدم و شعر اول کتاب را و همینطور متن پشت جلد کتاب را خواندم قبول کنید که دلایل لازم و کافی برای خریدن آن داشتم و انتظار داشتم با داستان فوق العاده‌ای روبرو شوم و راستش قبل از رسیدن به انتهای داستان هنوز هم امیدوار بودم.

 

 از شما چه پنهان با داستان کتاب نتوانستم ارتباط برقرار کنم. به نظر من کتاب توصیف یک عشق بازی با گذشته‌ای از دست رفته‌ بود و نه رسیدن به جاودانگی عشق یا جاودانگی جوانی. البته با مطالبی که در جن و پری و آفتاب و جشن کتاب و کتابلاگ و کتاب نوشت و اعتماد و هنر و ادبیات در باره این داستان دیدم متوجه شدم مشکل از من خواننده بوده! در هر صورت من با نظر آقای فرهاد عرفانی موافق‌تر بودم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 18:4  توسط رهنورد  | 

عنوان: کشور آخرین‌ها (سفر آنا بلوم)

نویسنده: پل استر Paul Auster 

مترجم: خجسته کیهان

نشر افق

 

 

کشور آخرین‌ها، به زندگی دختر جوانی به نام «آنا بلوم» می‌پردازد که در جستجوی برادر گم شده‌اش به شهری ناشناس سفر می‌کند و پس از مدتی مایوس از یافتن برادر، بی‌پول و بی‌خانمان در شهری مصیبت زده روزگار را سپری می‌کند.

 

کتاب فضای عجیبی دارد، انگار همه چیز در هم حل شده، آدمها، خانه‌ها، خیابانها، زندگی و مرگ، گرسنگی و بی‌پناهی و سرما و ناامیدی در شهری که گویی «آرام آرام خود را از درون می‌خورد، گرچه همواره باقی است

 

«من آموخته‌ام که آن‌چه را می‌شنوم چندان جدی تلقی نکنم. مساله این نیست که مردم عمدا دروغ می‌گویند بلکه هرگاه به گذشته باز‌میگردند، واقعیت به سرعت مبهم می‌شود... در شهر بهترین روش این است که تنها آن‌چه را که با چشم می‌بینی، باور کنی. اما حتی چشم هم از اشتباه مبرا نیست. چون تنها چیزهای اندکی چنان‌اند که می‌نمایند. هر چه را که می‌بینی طرفیت مجروح کردنت را دارد... آن‌قدرها هم ساده نیست که راحت و بی‌دغدغه بگویی «من به کودک مرده‌ای می‌نگرم.» چون آن‌چه می‌بینی چیزی نیست که به سادگی بتوانی آن‌را از خودت جدا بپنداری. منظورم از مجروح شدن همین است؛ نمی‌توانی فقط ناظر باشی چون هر چیزی به طریقی به تو مربوط می‌شود، مال توست، بخشی از قصه‌ای‌ست که در درونت شکل می‌گیرد.»

(خلاصه‌ای از متن کتاب – صفحه‌های ۲۷ و ۲۸)

 

 

«مسئله فقط این نیست که چیزها ناپدید می‌شوند بلکه پس از آن خاطره‌شان نیز نابود می‌شود.»

(از متن کتاب – صفحه‌۸۸)

 

 

این شهری که استر از زبان آنا توصیف کرده انگار خیلی از دنیای واقعی ما دور نیست. شاید حقیقتی که زیر پوست شهر‌های امروز است به صورت پر‌رنگ‌تر و کابوس‌‌وار توصیف شده. شاید از نگاه خیابان‌خوابهایی که ما هر روز از کنارشان رد می‌شویم و نمی‌بینیم‌شان، همین شهر خودمان همان شهر آخرین باشد؛ شهری که آنگونه که آنها می‌بینندش، ما نمی‌بینم.

 

چقدر توصیف های آنا را دوست داشتم. توصیف‌های ناب و ظریف و تکان‌دهنده؛ فکر می‌کنم کسانی که این کتاب را خوانده‌اند با این نظر موافق باشند که وقتی درباره این کتاب می‌خواهی بنویسی نمی‌توانی در برابر وسوسه نوشتن قسمتهایی از متن آن و خواندن دوباره و دوباره آنها مقاومت کنی. قسمت‌هایی که دیگران انتخاب کرده‌اند را می‌توانید اینجا و اینجا بخوانید.

 

 

مرتبط:

۱- نگاهی به دنیای داستانی پل استر

۲- چرا می‌نویسم؟

۳- مصاحبه اختصاصی با پل استر

 

لینک به این مطلب: +

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 16:38  توسط رهنورد  | 

عنوان: مرگ در می‌زند – Death Knocks

نویسنده: وودی آلنWoody Allen

مترجم: حسین یعقوبی

نشر چشمه

 

اگر کتاب طنز دوست دارید بخوانید پیشنهاد می‌کنم خواندن این مجموعه داستان را از دست ندهید. در ضمن اینکه با وودی آلنِ نویسنده هم آشنا می‌شوید.

 

 

مرتبط: 

۱- اینجا داستان «مرگ در می‌زند» را می‌توانید بخوانید.

۲- نقد مهدی یزدانی خرم از این کتاب با عنوان دراكولای بیچاره و نویسنده عینكی 

۳- وودی وودی خدانگه‌دار تو!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 15:27  توسط رهنورد  |