تبليغاتX
ره توشه

ره توشه

سلام

حال همه ی پرنده ها خوب است

فقط خیال کوچ پرستوها

گاهی

دستمالم را مرطوب می کند

حالا حتمن باید از چیزی بنویسم

مثلن خاطره ای ـ رویایی

ویا حتا گلا یه ای

اما تا یادم نرفته بنویسم

زمین اینجا کنار من نشسته

وپاهایش را به اندازه ی تمام گلیم های جهان

درازتر کرده !

ومن چقدر نگرانم

بگذریم

حالا اگر قرار باشد

همه ی چیزها را همان طوری که هست

بنویسم

باید بنویسم

دریا تا بالای قوزک پای من دریاست

و آسمان

درقیل وقال پرنده های مهاجر گیج می خورد

ومن چقدر نگرانم

آه  دریا   موج 

دریا   موج  

دریا     . . .

این حرفها را تا همیشه تکرار کن  

و اصلن فکر نکن که روزی من

روی ساحل شنی نوشته بودم

موج ها هیچ جایی نمی روند

فقط همدیگر را هل می دهند !

ودریا که حرف های مرا پاک کرده بود و

من که یاد گرفته بودم

دیگر نگران نباشم

وشب خواب دیده بودم

دنیا

به اندازه ی کفش های من  کوچک بود !

وبود

 

«بکتاش آبتین»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 23:26  توسط رهنورد  | 

...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 14:1  توسط رهنورد  | 

بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند

گرفته کوله بار زاد ره بر دوش

فشرده چوبدست خیزران در مشت

گهی پر گوی و گه خاموش

در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند

                                         ما هم راه خود را می کنیم آغاز.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 1:57  توسط رهنورد  |