سلام
حال همه ی پرنده ها خوب است
فقط خیال کوچ پرستوها
گاهی
دستمالم را مرطوب می کند
حالا حتمن باید از چیزی بنویسم
مثلن خاطره ای ـ رویایی
ویا حتا گلا یه ای
اما تا یادم نرفته بنویسم
زمین اینجا کنار من نشسته
وپاهایش را به اندازه ی تمام گلیم های جهان
درازتر کرده !
ومن چقدر نگرانم
بگذریم
حالا اگر قرار باشد
همه ی چیزها را همان طوری که هست
بنویسم
باید بنویسم
دریا تا بالای قوزک پای من دریاست
و آسمان
درقیل وقال پرنده های مهاجر گیج می خورد
ومن چقدر نگرانم
آه دریا موج
دریا موج
دریا . . .
این حرفها را تا همیشه تکرار کن
و اصلن فکر نکن که روزی من
روی ساحل شنی نوشته بودم
موج ها هیچ جایی نمی روند
فقط همدیگر را هل می دهند !
ودریا که حرف های مرا پاک کرده بود و
من که یاد گرفته بودم
دیگر نگران نباشم
وشب خواب دیده بودم
دنیا
به اندازه ی کفش های من کوچک بود !
وبود
