تبليغاتX
ره توشه

ره توشه


سال ِ بد
سال ِ باد
سال ِ اشک
سال ِ شک.
سال ِ روزهاي ِ دراز و استقامت‌هاي ِ کم
سالي که غرور گدائي کرد.
 

این‌ها همه حکایت امسال ماست؟ 

زنده‌گي دام نيست
عشق دام نيست
حتا مرگ دام نيست

برای همین‌هاست که هنوز تسلیم نشده‌ام؟

من عشق‌ام را در سال ِ بد يافتم
که مي‌گويد «مايوس نباش»؟
من اميدم را در ياس يافتم
مهتاب‌ام را در شب
عشق‌ام را در سال ِ بد يافتم
و هنگامي که داشتم خاکستر مي‌شدم
گُر گرفتم.

.
.
.

همه‌ی این سالها پاییزها این‌طور همرنگ غروب‌ بودند و من نمی‌دانستم؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 21:29  توسط رهنورد  | 


 

i said no


...
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 13:23  توسط رهنورد  | 

رسیده ام
به قلب پاییز و ناگهان
باورم نمی شود
که همچنان بی تو
در این جهان
پرسه می زنم...

«کتایون آموزگار»

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:43  توسط رهنورد  | 

پاییز
فصل مناسبی است
جان می‌دهد برای عشق‌های بی‌فرجام
فقط کافی است
پنجراه‌ای باشد
و خیالی آسوده‌تر از
چرخ فلکی در باران
...

«عباس صفاری»

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 23:49  توسط رهنورد  | 

به من نخند ماه!
كه پاورچين پاورچين
از كنار دلم می‌گذرم.
زير ِ دنده‌های چپم
پلنگی خوابيده است
به بزرگی ِ ابری كه تو را می‌پوشاند و باران نمی‌شود!

«آسیه امینی»

 

افسانه‌ای چینی چنین است که: پلنگ‌های وحشی و دست‌نیافتنی، همگی به یک نوع می‌میرند. هنگامی که پلنگ‌ها به بلوغ کامل می‌رسند و به هر چه خواستند رسیدند؛ بر مرتفع‌ترین نقطه ممکن می‌روند و برای بدست آوردن  آنچه تا حال طعم مرگ آفرین پنجه‌شان را نچشیده تلاش می‌کنند. آری ماه را نشانه می‌روند. دورخیزی می‌کنند و جهش...

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 22:4  توسط رهنورد  |